یه پدیده غریب

8 صبح روز جمعه 8/8/88 با بچه های نمونه دولتی الزهرا از 6 سال پیش تو میدون آزادی قرار داشتیم. حدودای این ساعت که خیلی هم خلوت بود متوجه پدیده ای عجیب می شم. تو ایستگاه BRT استاد معین وایستادم، مردی اول خیابان روبرو ایستاده و با حرکات عجیبی می رقصد، کمی نگاش می کنم، حتما دیوانست. اما حرکات بیش از حد عجیبند، بیشتر نگاش می کنم، علاوه بر رقص که با ورود هر ماشین به خیابان رخ می دهد، حرکات ناشایست و اشارات خاص و خیلی بدی هم اتفاق می افته. نه اون یه دیوونه نیست، یک مرد روسپی ست.

متاسفانه تو اون لحظه من شاهد یکی از واقعیات تلخ و جدید جامعم بودم، ولی برای کسی که رشتش جامعه شناسیه فکر میکنم لازم باشه یه همچین چیزایی رو ببینه.

آفرین به همه کسانی که اسمشان یا پسوند اسمشان رضاست!

ضمن تبریک میلاد امام رضا، وقتی از رادیو شنیدم که یک هدیه ای برای این افراد در نظر گرفته شده(سفر رایگان به هر نقطه ایران در دو روز آتی) تاسف خوردم از دو نکته: یکی اینکه اسمم رضا نیست و دوم اینکه چرا باید برای چیزی که تحت اراده اون فرد نبوده (یعنی مادر و پدر اسم او را انتخاب کردند) و اصلا چرا باید برای اون چیزی که پشتش رنج و تلاشی نبوده یک امتیاز و هدیه قائل شد.

و من فکر می کنم تنها چیزهایی ارزش تشویق و تمجید داره که تحت اراده فرد بوده و براش تلاشی شده هر چند چندان موفقیت آمیز نبوده.

همین موضوعی که اشاره کردم و در جامعه ما کم هم نیست، ممکنه روحیه تلاش و بهادادن به لیاقت ها رو تحت تاثیر منفی قرار بده.

گاهی خودمون نمی دونیم ولی مسئول یه چیزای مهمی هستیم

گاهی حیات یک موجود در دستان ماست، ولی ما با درگیری در زندگی روزمره خود جون اونها رو به باد می دیم مثل مگسی که تو اتاق گیر کرده و به ما نیاز داره تا پنجره رو براش باز کنیم بره بیرون. چند روز پیش تو محل کارم مگسی دیدم که تو توری پنجره در حالیکه درصدد خروج از اتاق بود تو توری گیر کرده و مرده بود.

یا ماهی قرمز 200 تومنی که با خوردن حشره هایی که ما بهش میدیم میتونه به جای چند روز حدود 2 سال عمر بکنه. امتحان کنید.