آیا این عدالت است که جان پشه ای را بگیری

در مقابل اینکه یک قطره از خونت را گرفته است؟!

از مصایب مراکز بهزیستی

در ادامه پست قبلی، بد نیست به یه سری از مشکلات مراکز بهزیستی به ویژه معلولین ذهنی اشاره بشه. طبق صحبتهای ما با مسئول این مرکز معلولین ذهنی به این موارد اشاره شد:

۱-حمایت مالی و اختصاص بودجه از سوی دولت به مراکز بهزیستی بسیار ضعیفه، چون سازمان بهزیستی اساسا مصرف کننده هست و این باعث شده که بودجه مراکز بهزیستی بیشتر متکی بر حمایت و کمک مالی مردم باشه.

۲-مادرخوانده ها (یا به عبارتی همان کسانی که مستقیم افراد تحت پوشش را تر و خشک میکنند)، علیرغم تصویب مجلس که باید حدود فک میکنم ۷ تا ۱۰ بچه را مراقبت کنند، الان حدود ۲۵ کودک را مراقبت میکنند و این باعث شده که فشار کار زیادی بر روی آنها وجود داشته باشد و از طرفی چون حقوق پایینی هم دریافت میکنند، لذا نوع و کیفیت برخورد مادرخوانده ها با افراد تحت پوشش چندان مطلوب نیست و البته انتظاری هم نیست.

۳-افراد معلول که تربیت پذیر هستند، دو دسته اند، یک سری قادر به پذیرش آموزشهای خودیاری هستند، یعنی رفتن به دستشویی، حمام، خوردن غذا و ... . و یک سری هم هوش بیشتری دارند و قالیبافی، کوبلن و ... را میتوانند یادبگیرند و انجام دهند.

۴-در برخی مراکز معلولین بهزیستی، معلولین ذهنی و جسمی در یک فضا نگهداری میشوند. و این خیلی برای معلولین جسمی که ذهن سالمی دارند، هزینه جبران ناپذیری هست، چون این بهش تلقین میشه که از لحاظ ذهنی و روانی مشکل داره. مسئولی که باهاش صحبت میکردیم گفتن این اختلاط به دلیل این هست که سازمان بهزیستی امکانات لازم برای تفکیک درجات مختلف معلولیت را ندارد.

به این ترتیب:

الف- عدم ارائه حقوق مکفی به مربیان و مددکاران و مادرخوانده های سازمان بهزیستی که باعث شده برخوردهای نامناسبی با مددجویان وجود داشته باشد،

ب- عدم وجود امکانات برای تفکیک درجات و انواع گوناگون معلولیت، که باعث شده معلول جسمی با معلول ذهنی زیر یک سقف باشند،

پ- و عدم وجود بودجه مناسب برای ارائه امکانات به مددجویان

در حالی هست که بودجه های کلانی برای سرکوب جنبشها و اعتراضات صلح آمیز و مردمی صرف نیروهای سرکوبگر میشه. در جامعه ای که سران و دولتمردان آن هزینه های کلان و هنگفتی را صرف حفظ جایگاه خود در قدرت میکنند، ما شاهد ادامه چنین شرایطی خواهیم بود.

آیا یک معلول ذهنی میتواند مسیر تعالی را طی کند؟

امروز با یکی از دوستان یه مرکز بهزیستی معلولان ذهنی رفته بودم، کلی با مسئولش صحبت کردیم.

میگفت تو سازمان بهزیستی معلولین ذهنی رو به دو دسته تقسیم میکنن، یه عده که مثل گوشت میمونن و هیچگونه تربیت پذیری و آموزش پذیری ندارن. و دسته دیگه که قابل تربیت و آموزش هستند.

چند سوال بزرگ برام پیش اومده:

۱-آیا معلول ذهنی از نوع اولش که مثل یه تیکه گوشت هست، میتونه مسیر تعالی و تکامل که هدف آفرینش انسان قلمداد شده را طی کند؟

۲-آیا این مسئله منافی با عدالت پروردگار نیست؟

۳-طبق اخیرترین نتایج علم که منکر روح است و آن را مساوی با فعل و انفعالات شیمیایی-فیزیکی مغز و سیستم اعصاب دانسته است، پس این گروه از انسانها فاقد روح هستند(مگر در یک حالت که آنها را جزو  انسان در نظر نگیریم!)

۴-با توجه به دو فرضیه: الف-همه انسانها باید قادر به رسیدن به کمال باشند و ب-خدا به بنده ای ظلم نکرده، پس قاعدتا باید چیزی به نام روح باشد که ماهیت آن بسیار سوال برانگیز است.

دریاچه: یکی از زیباترین جلوه های طبیعت

30 کیلومتر که از اردبیل میریم سمت خلخال، از روستای بوداللو یه راه 13 کیلومتری پرپیچ و خم و باریکی هست که میره به سمت دریاچه نئور. پیدا کردنش سخت بود، چون تقریبا تابلویی وجود نداره.

مدام ارتفاع زیاد میکنیم. جاده خطرناکیست. هر لحظه غفلت میتواند به یک سقوط مرگبار منجر شود. از روی این جاده میتوان منظره وسیعی را دید، شهر نمین، گردنه حیران که با ابرها پوشیده شده است، شهر اردبیل، زمینهای کشاورزی و از همه زیباتر قله سرافراز سبلان. عکس زیر از روی این جاده مخوف از قله سبلان توسط خواهرم گرفته شده است.

سبلان از جاده نئور-شهریور ۱۳۹۰

پس از پیچ و خمهای بسیار، ناگهان نئور آشکار میشود. شکوهش در نگاه اول جادویمان میکند. دریاچه ای طویل که هیچ نقطه ای را نمیتوانی بیابی که وقتی در آن می ایستی بتوانی تمام طول دریاچه را در چشم انداز خود داشته باشی. در میان چندین قله محاصره شده است. بسیار عمیق بنظر می آید. طبق آنچه در تابلو نوشته شده بود، 3 تا 8 متر عمق دارد، 5 ماه از سال یخبندان است با قطر 80 سانتیمتر.

دریاچه نئور-شهریور ۱۳۹۰

فکر میکنم بهشت نیز باید جایی مشابه اینجا باشد. خوشبختانه توفیق آن را داشته ام که 5 تا از دریاچه های طبیعی ایران را از نزدیک ببینم. ارومیه، اوان، شورابیل، زریوار و نئور. میتوانم بگویم زیباترین آنها ارومیه و نئور بوده است. ارومیه به دلیل رنگ آبی عجیبش که در یک هماهنگی بی نظیر با آسمان است و کوههای نوک تیزی که دور تا دور آن و در دوردستها دیده میشود. و نئور که دست نخورده بودن و دست نیافتنی بودنش زیبایی آن را دو چندان کرده است.

دریاچه ارومیه-فروردین ۱۳۹۰

یکی دیگر از دریاچه های اردبیل، شورابیل است که داخل شهر اردبیل است. بارها آن را دیده بودم، ولی هیچوقت با دقت بهش نگاه نکرده بودم. تقریبا گرد است، که دور تا دور آن جاده است و از درِ ورودی پارک شورابیل شروع میشود و به همان درِ نیز ختم میشود. همانطور که در اسمش مشخص است، آب بسیار شوری دارد که باعث شده هیچ ماهی ای در آن نباشد.

دریاچه شورابیل-شهریور ۱۳۹۰