چراغها را من خاموش ميكنم
نقدي بر رمان "چراغها را من خاموش ميكنم" اثر زويا پيرزاد
معرفي كوتاه از اين كتاب: اين رمان در سال 1380 براي نخستين بار چاپ شد و هم اكنون به چاپ سي و چهارم خود رسيده است. موضوع داستان زندگي زني است كه كه اسير روزمرگيست و هر روز و از صبح تا شب در حال ارائه خدمات به اعضاي خانواده است و هيچ زمان و كاري را نه خود او و نه اعضاي خانواده به او و خواسته هايش اختصاص نمي دهند.
نكات مثبت:
-از لحاظ وضوح به اين معني كه ابهامي در نوشته وجود ندارد و تمام موضوعات مشخص هستند، نوشته ايست واضح و روشن كه نويسنده در خيالات خود گم نشده است. البته يك نكته اي كه بايد اينجا توضيح داده شود اينست كه بين مبهم بودن و رازآلود بودن يك نوشته تفاوت هست، در عين اينكه مبهم بودن نشان از عدم توانايي نويسنده در تفكيك و روشن كردن موضوعات است، اما برعكس، رازآلود نوشتن و جنبه سر داشتن نوشته از توانايي نويسنده در ايجاد سوال و دغدغه در ذهن و سپس نشان دادن راههايي براي پاسخ به اين سوال و دغدغه، حكايت مي كند. هر چند اين نوشته پيرزاد، نه جنبه اي از ابهام و نه جنبه اي از راز را دارد.
-اين نوشته زبان مشخصي دارد، يعني از ابتدا تا انتهاي داستان به شيوه اي يكنواخت اتفاقات و موضوعات بيان مي شود و اين يك مزيت هست از اين لحاظ كه در نوشته انسجامي ديده مي شود.
-از لحاظ نحوه توصيف، اين نوشته بياني شيوا و توصيفي دقيق دارد كه بر خلاف خيلي از نوشته ها كه توصيفاتشان خسته كننده، تكراري و طولانيست، توصيفات جذابي دارد. بيان ساده و شيواي داستان امكان استفاده از آن را براي تمام انواع مردم فراهم مي سازد. هر چند اسامي به كار رفته در آن كمي سخت هستند، آن هم به دليل اينكه اسامي ارمني هستند.
نكات منفي:
-يكي از مهمترين ارزشهايي كه يك رمان خوب بايد داشته باشد اينست كه شيوه اي از دانش باشد يعني در مقام دايرة المعارفي باشد كه ابعاد گوناگوني را پوشش دهد، گوته نيز مي خواست جهان را در رماني توصيف كند. و اما در رمان چراغها را من خاموش ميكنم، چندگانگي و پوشش دادن ابعاد گوناگون، همچنين شيوه اي از دانش بودن به چشم نمي خورد. به عبارتي چيز زيادي بهت اضافه نميكند. رمانيست يك بعدي. تنها يك جا به موضوع ديگري پل زده مي شود كه آن هم اشارات سطحي و گذرا به يك موضوع اجتماعي-سياسي است كه مضمون آن اينست كه شركت در مراسم يادبود فاجعه اي كه عليه ارمني ها رخ داده بود چه اهميتي دارد و بهتر است به جاي آن رفت و بدبختي هاي حاشيه شهر آبادان را ديد. اين موضوع فقط در يك صفحه از كتاب شرح داده مي شود و همان جا هم تمام مي شود، هر چند كه خواننده منتظر است كه اين موضوع در ادامه بيشتر باز شود ولي چنين نمي شود.
-نكته ديگر مسئله جذابيت است، اين نوشته فاقد جذابيتي است كه خواننده را به اتمام كتاب ترغيب كند. زيرا تنها اتفاقات اين رمان اتفاقات معمولي است كه پيرامون موضوع اصلي نوشته يعني روزمرگي و فراموش شدن يك زن از سوي خود و اطرافيان رخ مي دهد. اتفاقاتي از جمله مهماني دادن همسايگان براي هم، مهماني دادن براي آشنا كردن افراد مجرد براي ازدواج، برنامه هاي روزمره مدرسه بچه ها و ... .
-اين نوشته همچنين از لحاظ معرفي فرهنگ ارمني ها كه رمان مربوط به آنهاست، ادبيات غني اي توليد نمي كند.
نتيجه:
-با توجه به اينكه رمان به طور كلي از پرمخاطب ترين نوشته هاست (34 بار چاپ اين كتاب مويد اين موضوعست) لذا غني تر بودن آن از لحاظ دانش، چند بعدي بودن آن و فقط جنبه سرگرم كردن رو نداشتن از موارديست كه به نظر من، نويسندگان متعهد و علاقمند به جامعه، نبايد از آن غفلت كنند، به ويژه اينكه قيمت پولي كتاب هم قيمت كمي نيست و براي خيلي از مردم تهيه كردن اون سخته.
1-در نحوه نقد اين رمان از كتاب "شش يادداشت براي هزاره بعدي" اثر ايتالو كالوينو الهام گرفته شده است.
2-از دوستان خوبم مليحه، مه راز، ايمان و ا.ج كه مرا با دنياي رمان پيوند دادند، خيلي سپاسگزارم.