آسیب های اجتماعی و NGOها

هر چند در مقابل تشکیل و فعالیت NGOها، سنگ­اندازی­هایی از سوی دولت وجود دارد، اما کمک به شکل­گیری و گسترش NGOهای فعال در زمینه آسیب­های اجتماعی، تاثیری مثبت در مدیریت و کاهش آسیب­ها دارد. در واقع این سازمان­ها با توجه به تجربیات و باورهاشون می­توانند سازمان­های دولتی متولی این امر رو به اقدامات اساسی و سازنده ترغیب کنند که نمونه بارز آن ترغیب شهرداری منطقه 6 توسط NGOهای فعال در زمینه کودکان کار و خیابان بوده است که در جلسه­ای با فعالان NGOها برای بررسی راهکارهای حل مسئله کودک کار، با حسن نیت قول دادند که در منطقه 6 هیچ کودک کاری دستگیر نشود و یا مورد اهانت قرار نگیرد.

در توضیح پیرامون فواید NGOها، می­توان به نتایج فعالیت­های «انجمن خيريه حمايت از مستمندان تبريز» اشاره نمود که از حدود ۳۰ سال پيش تاكنون به صورت مستمر و با ۲ هدف عمده جمع آورى تكدى گرى از سطح شهر و حمايت از خانواده هاى نيازمندِ آبرومند فعالیت کرده­اند که نتیجه آن اینست که تبریز در میان شهرهای ایران کمترین تعداد متکدی را به خود اختصاص داده است.

در ارتباط با فعالیت NGOها در زمینه کودکان کار می­توان به این موارد اشاره نمود: این نهادها علاوه بر برنامه­های آموزشی، حمایتی، مددکاری، مهارت­آموزی، مشاوره و .. که برای بچه­ها دارند، به آنها آموزش می­دهند که چگونه خیلی از آسیب­ها در محیط کار براشون بروز نکند و اگر ایجاد شد چگونه با آن برخورد کنند. NGOهای فعال در این زمینه می­توانند جامعه را به مسئله کودک کار مشغول و حساس بکنند، نیروی اجتماعی مدافع حقوق کودک را فعال کنند و مبارزه با قوانین مخرب و آگاه سازی مردم و مسئولان را در برنامه های خود داشته باشند.

اشاره به این نکته جالب است که به اعتقاد جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان(یکی از NGOهای فعال در زمینه کودکان کار)، حل آسیب­ها و مسائل مربوط به کودک کار، وظیفه سازمان­های دولتیست و NGOها وظیفه دارند مسئولیت را به سازمان­های دولتی برگردانند تا آنها به این مسئله بپردازند. حمایت NGOها از کودکان کار به معنی تایید کار کودک نیست بلکه در کنار تلاش برای حل ریشه­های اصلی این پدیده باید از کودکانی که در حال حاضر به کار می­پردازند، حمایت شود.

با تشکر فراوان از نظرات آقای میربهاری- عضو شورای جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان

بی ریایی، مهمترین مشخصه جنوب شهر

با الهام از بازدید مربوط به درس جامعه شناسی شهری از بازار مبل یافت آباد

از ميدون انقلاب به قصد یافت­آباد سوار اتوبوساي جليلي میشم. ظاهر آدماي تو اتوبوس، پارگي­هاي جزيي که رو لباساشونه، کفشاي خاکي، لباساي ناموزون، چرک و اتونشده و گاهي شکم­هاي گنده به ويژه در ميون مردان که خود دو موضوع رو نشون ميده، يکي اينکه زنهاشون مطيعشونن و قدرتي براي طغيان بر عليه اونها ندارن و لازم نيست با رسيدن به ظاهر خود محبوبيتشونو پيش زنهاشون افزايش بدن، بر خلاف اون چيزي که تو شمال شهر ديده ميشه و ديگه اینکه صداقت و بي ريايي که لزومي نمي بينن که مشروعيت و محبوبيت و جايگاهي در جامعه بواسطه ظاهرشونن بدست بيارن.

همزمان با دور شدن اتوبوس از انقلاب، افزايش تعداد مغازه­هايي که در و پيکر رنگ و رو رفته، کثيف يا نازيبا دارن و ته مانده اي از پوستراي تبليغاتي که رو مناطق ممنوع چسبونده شده بوده، فونت لغات نوشته شده بر سر در مغازه­ها که مربوط به دهه 60هست، کثيفي در و ديوار مغازه­ها و....، همه نشون دهنده اينه که دارم به مناطق جنوب تهران نزديک­تر ميشم. مناطقي که مشخصه اصلي اون به نظر من بي­ريايي و صداقته. خيلي براشون مهم نيست پرده­اي که پشت پنجرشونه چقدر زيبا باشه که نشون بده اينا آدماي مرفه و با کلاسي­ان. حتي تيکه­هايي که به دخترا انداخته ميشه نسبت به شمال شهر که خيلي چاپلوسانه و پر از دروغه، مثل " خوشگل، قربونت برم "، اينجا صادقانه و خيلي صريح با نامشروعترين پيشنهاد بيان ميشه. جووناش وقتي معتاد ميشن خطرناکترين و بي­رياترين ماده مخدر رو انتخاب مي­کنن و توش تا آخرش سنگ تموم مي­ذارن نه با قرص­هاي سوسول اکستازي و ..... . تو منطقه پاسگاه نعمت­آباد، جايي که دو سال از دوران دبيرستانمو در اونجا گذروندم، اونجا پسراي جوون زيادي مي­مردن، چون بي­ريا بودن، حرف و عملشون، ظاهر و باطنشون يکي بود، سر شرط­بندي­هايي که براي حرکات آکروباتيک با موتور تو جاده ساوه (آيت­الله سعيدي) داشتن، اين اتفاق مي­افتاد.

وارد منطقه يافت­آباد ميشم، سمت شرقي اون بازار امامزاده حسنه، يه بازار پر رفت­و­آمد و خيلي شلوغ براي مردم اون نواحي که بيشتر مرکز لباسه. سمت غرب، چهارراه يافت­آباده که منتهي ميشه به شهرک وليعصر، شمال اين منطقه پل ساوه­، مهرآباد و آذري و جنوبش مناطق نسبتا فقيرنشين ابوذر، بهاران، شهيدسروري، پاسگاه نعمت­آباد و ... است.

از اونجا که اين منطقه تجاری با تمام ثروتي که داره تو قلب جنوب شهر تهران قرار گرفته و خيلي از کساني که اونجا به پول و نوايي رسيدن تجربه­اي از بدبختي­هاي مالي رو تو زندگي گذشته خودشون داشتن، هنوز اونجا برخلاف پاساژ گلستان(شهرک غرب)، يه آشتي­اي بين فقر و غنا وجود داره. هنوزم پيرمردي رو مي­توني ببيني که داره باقالي، يا خوراکي­هاي معمولي تو درشکه قديمي خودش ميفروشه. ولي بيشتر روبروي همون پاساژاي درب و داغون اين اتفاق مي­افته. به مرور زمان که اين پاساژا هم رنگ ريا و ظاهر فريبي رو بگيرن تا به مشتريان القا کنن که خريد شون مشروع و درسته، آدماي فقير نيز از اينجا رخت خواهند بست.

یک طبقه بندی از ساکنان بازار

با الهام از بازدید مربوط به درس جامعه شناسی شهری از بازار تهران

اینجا بیشتر ساکنین بازار نشسته­اند، ولی تفاوتی بس عمیق میان نشسته­هاست، نشستگان را می­توان به سه دسته تقسیم کرد، دسته اول عده­ای هستند که پشت میزی نشسته و پاهای خود را روی هم انداخته­اند و روزنامه­ای در دست، بسیار پرکار و پرمشغله جلوه می­کنند، ولی هر چند وقت یک­بار به تلفنی پاسخ می­گویند، این عده همان عمده­فروشان بازارند که در صحبت با یکی­شان اندوه و افسوس دردناکی را در وجودش حس می­کنم از اینکه آنان که مستقیم از چین کالا وارد می­کنند بیش از اینها سود می­کنند،

و اما دسته دوم نشستگان، آنهایی­اند که روبروی مشتری نشسته­اند و در حال افسون کردن او با مهارت­های ویژه­شان هستند، تقریبا به غیر از این مهارت که یک بازاری موفق باید از آن سرشار باشد، در هیچ قسمتی از بازار به غیر از قسمت فرش­فروشان مهارت خاصی دیده نمی­شود، کار فرش به دلیل جنبه هنری و مهارتی خاصی که دارد، ذره­ای جنبه انسانی به بازار می­بخشد، دسته اول و دوم نشستگان، کسانی­اند که سالها در خانه بی آنکه کلمه­ای درس بخوانند، در انتظار نشسته بودند تا روزی بزرگ شوند و جای پدران خود بنشینند و غرور و افتخار پدرانشان را به ارث ببرند، آنها نیز مانند پدرانشان خواهند نشست تا با غافلگیری­های متوالی، به اینکه قیمت مغازه­شان ناگهان افزایش می­یابد شادی و پایکوبی کنند

و اما دسته سوم نشستگان، که تفاوتی بزرگ با دو دسته دیگر دارند، کسانی­اند که بر روی ارابه­هایی نشسته­اند و منتظرند یکی از اربابان بازار برای حمل کالا از آنها کمک بطلبد، اینها همان­اند که هر از گاهی تحرکی در بازار ایجاد می­کنند و طنین صدای "یالله"، "بپا" و "به پات نگیره" آنها به بازار تکاپو و حرکت می­بخشد.