یک طبقه بندی از ساکنان بازار
با الهام از بازدید مربوط به درس جامعه شناسی شهری از بازار تهران
اینجا بیشتر ساکنین بازار نشستهاند، ولی تفاوتی بس عمیق میان نشستههاست، نشستگان را میتوان به سه دسته تقسیم کرد، دسته اول عدهای هستند که پشت میزی نشسته و پاهای خود را روی هم انداختهاند و روزنامهای در دست، بسیار پرکار و پرمشغله جلوه میکنند، ولی هر چند وقت یکبار به تلفنی پاسخ میگویند، این عده همان عمدهفروشان بازارند که در صحبت با یکیشان اندوه و افسوس دردناکی را در وجودش حس میکنم از اینکه آنان که مستقیم از چین کالا وارد میکنند بیش از اینها سود میکنند،
و اما دسته دوم نشستگان، آنهاییاند که روبروی مشتری نشستهاند و در حال افسون کردن او با مهارتهای ویژهشان هستند، تقریبا به غیر از این مهارت که یک بازاری موفق باید از آن سرشار باشد، در هیچ قسمتی از بازار به غیر از قسمت فرشفروشان مهارت خاصی دیده نمیشود، کار فرش به دلیل جنبه هنری و مهارتی خاصی که دارد، ذرهای جنبه انسانی به بازار میبخشد، دسته اول و دوم نشستگان، کسانیاند که سالها در خانه بی آنکه کلمهای درس بخوانند، در انتظار نشسته بودند تا روزی بزرگ شوند و جای پدران خود بنشینند و غرور و افتخار پدرانشان را به ارث ببرند، آنها نیز مانند پدرانشان خواهند نشست تا با غافلگیریهای متوالی، به اینکه قیمت مغازهشان ناگهان افزایش مییابد شادی و پایکوبی کنند
و اما دسته سوم نشستگان، که تفاوتی بزرگ با دو دسته دیگر دارند، کسانیاند که بر روی ارابههایی نشستهاند و منتظرند یکی از اربابان بازار برای حمل کالا از آنها کمک بطلبد، اینها هماناند که هر از گاهی تحرکی در بازار ایجاد میکنند و طنین صدای "یالله"، "بپا" و "به پات نگیره" آنها به بازار تکاپو و حرکت میبخشد.