فرزند رنج
وقتی چیزی که دوست داری و بهش دل بستی رو ناگهان از دست میدی، وقتی حس میکنی چیزی که بهش تکیه کرده بودی و از داشتنش قدرت میگرفتی، به یک باره از بین رفت، که این چیز میتونه یه دوست، شغلت، یکی از اعضای خانواده، دارایی هات، سلامت جسم و یا زیبایی ظاهرت باشه ...
اونوقت سادست اگر تو خودت فرو بری، یه گوشه بشینی و بگی " من چقدر بدشانسم" ...
اما زیباست، زیباست اگه بردباری کنی، زیباست اگه سعی کنی خودت رو از تکیه کردن به همه تعلقاتی که ممکنه فردا مال تو نباشه رها کنی، زیباست اگه مسیر زندگیت رو چیزی تعریف کنی که اختیار و اراده تو مهمترین عنصر تعیین کنندشه، چیزی که از اعتقاد به تقدیر رهاست، چیزی که باید براش رنج بکشی و صبوری...
فرزند رنج بودن، مهمترین درسی بود که از سال 1388 تا ابد برای من باقی میمونه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 7:57 توسط سارا
|