يادداشتي بر كتاب "مارك‌وپلو"


يادداشتي بر كتاب "مارك‌وپلو" اثر منصور ضابطيان

اين كتاب مجموعه‌اي از سفرنامه‌ها و عكس است كه شرح سفر آقاي ضابطيان هست به چند كشور مختلف، كه البته من همه‌ي كشورها رو فرصت نكردم بخونم، كشورهايي كه شايد يه روزي بهشون سفر كنم رو مطالعه كردم. (فرانسه، لبنان، آمريكا و هندوستان)

در كل ميشه گفت كتابي‌ست كه فضاي آرامي داره و نثر رواني داره.

توضيحات اضافي نداره كه از اين لحاظ خوبه كه خسته‌كننده نيست، ولي بعضي جاها خيلي توضيحات كم هست.

يه جاهايي انتظار هست توضيحات بيشتري ببيني، مثلا برخي جاها يك ابهام يا سوالي در ذهن مخاطب ايجاد ميشه كه بي‌پاسخ مي‌مونه.

در برخي موارد مثل سفرنامه‌ي فرانسه، توضيحات از حالت سفرنامه خارج ميشن و بيشتر حالت شرح ملاقات و ... رو پيدا ميكنن كه يه مقدار خسته‌كننده ميشه.

در روند كتاب ميشه سير تحول نگارش نويسنده رو مشاهده كرد كه رو به بهبود هست، مثلا سفرنامه ايالات متحده‌ي آمريكا، نگارش خيلي بهتري داره نسبت به سفرنامه‌ي كشور فرانسه كه به نظر مي‌رسد، قبل‌تر از سفر آمريكاست.

برخي از عكس‌هاي كتاب خيلي دلچسب هستند، البته من خيلي درباره عكس نمي‌دونم، ولي به‌نظر مي‌رسد سبك خاصي دارد، در عين اينكه برخي از عكس‌ها به‌نظرم خيلي گويا و نشان‌دهنده‌ي واقعه يا منطقه‌ي خاصي كه توصيف مي‌شود، نيستند.

آخرين نكته هم اينكه نويسنده در مقدمه اشاره ميكنه كه سفر به كشورهاي ديگر يك روياي نشدني نيست و بيان ميكنه كه به لحاظ مثلا هزينه خيلي سخت نيست، اما در مورد سفرهاي خودش خيلي به اين اشاره ندارد كه چطور هزينه‌هايش تامين ميشه و چه جوري براي ديگران هم اين رويا شدني هست. ولي با توجه به متن مشخصه كه بيشتر سفرها از طريق تور انجام ميشه كه قطعا هزينه‌ي بالايي داره و براي اكثريت مردم ما نشدني هست. حالا اگه واقعا به سيستم‌هايي مثل couchsurfing* و موارد مشابه اشاره شده بود راضي‌كننده‌تر بود.

*  Couchsurfing تقريبا يك شبكه‌اي هست كه از طريق آن مسافران به كشورهاي ديگر، مهمان افرادي مي‌شوند كه بصورت رايگان داوطلب پذيرايي از آنها هستند. ممكن است مثلا فقط افرادي براي ميزباني يك عصرانه داوطلب باشند يا براي ارائه‌ي جاي خواب يا هر چيزي.

يادداشتهايي بر كتاب "زنِ درون"

يادداشتهايي بر كتاب "زنِ درون" نوشته‌ي رابرت جانسون و ترجمه‌ي فريدون معتمدي*

خلاصه‌ي كتاب

كتاب «زن درون» شرح و تفسير اسطوره يوناني اروس(Eros) و سايكي(عشق و روح) است. دكتر رابرت جانسون اسطوره جاودانگي روح پس از رسيدن به عشق را با توجه به نماد شناسي يونگ تحليل ميكند و از اين منظر راه تعالي زن درون(سايكي) و در نهايت يك پارچه شدن شخصيت انسان را شرح ميدهد. اسطوره ها سرمايه هايي گرانمايه از بينش و فراست روان شناختي هستند. آنها را يك شخص يا فرد شناخته شده اي ننوشته است بلكه زاده نيروي خيال و آزمون و خطاهاي همه افراد يك فرهنگ در دوران هاي مختلفند. اسطوره اروس و سايكي(عشق و روح) يكي از آموزنده‌ترين قصه‌هايي است كه درباره سرشت زنانگي يا زن درون وجود دارد.

چند يادداشت بر اين كتاب

نكات مثبت:

در كل ميتونم بگم اين كتاب ارزش خوندن رو داشت و كلي ايده و سوال بهم داد و خوندنش رو به ديگران توصيه ميكنم. ولي در جزييات خيلي باهاش مشكل داشتم. تكان دهنده ترين بخش كتاب اينست كه بحث ميكند بسياري از مشكلات ما از ناديده گرفتن ابعاد گوناگون درون ماست. نشناختن خود و ندانستن برخي نقاط قوت خويش و ظرفيتهاي وجوديمان از جمله آنيما و آنيموس از علل عدم تكامل و مشكلات و نداشتن آرامش ماست. اين تكه از كتاب براي من شاهكار است. يكي از تاثيرات اين كتاب اينست كه مرا بسمت يونگ سوق ميدهد. اينكه ايزدان گوناگون يوناني و رومي ابعاد مختلفي از وجود ما را نشان ميدهند، نيز برايم جالب است.

شايد با تحقيقات و تجربه‌ي خيلي طولاني‌مدت بتونم در اين باره قضاوت كنم كه زن و مرد هر يك نماد چي هستند و چه ويژگيهاي برجسته‌اي در مقايسه با هم دارند؟ و آيا اسطوره واقعا روان انسان را نمايش ميدهد؟ اينها فعلا براي من در هاله‌اي از ابهام هستند. مهمترين اثر اين كتاب اين بود كه يك سوال مهم براي من ايجاد كرد: آنيما و آنيموس من در چه وضعيتي هستند؟ چگونه ميتوانند تقويت شوند؟

محتواي كتاب از اين لحاظ حائز اهميت بود كه يك تفكيك جالبي ميان زن و مرد ايجاد ميكنه و يك صفات خاصي را در هر يك برجسته ميسازد. و اين انگيزه را به مخاطب ميدهد كه ابعاد دروني خود را چه مردانه و چه زنانه بشناسد و مديريت كند. حالا ممكن است ابعاد زنانه و مردانه را درست نام برده و تفسير نكرده باشد. مثلا من در مورد زن و مرد ويژگيهاي برجسته هر يك را ميتوانم چنين بگويم:

زن: عقل-معنا-نظم-تمايل به درون و روان-آگاهي غيرمتمركز در بعضي ابعاد خاص-پايداري و استقامت- تحمل درد و رنج-مراقبت.

مرد:هيجان، شور، عشق-آگاهي غيرمتمركز در بعضي ابعاد ديگر- باروري.

نكات منفي:

تفسير اسطوره يه جاهايي براي من خيلي جالب نيست. مثلا در جايي كه سايكي عليرغم اينكه از ديدن همسرش اروس منع شده است، فانوس را بصورت اروس مي‌تاباند و براي اولين بار همسر خود را مشاهده ميكند، و در نتيجه به اين دليل از بهشت رانده ميشود، ميتواند تفسيرش اين باشه كه دو نفر تا زماني ميتوانند عاشق هم باشند(در بهشت باشند) كه براي هم جنبه‌ي رازگونه‌اي داشته باشند و با ديده‌شدن اروس توسط سايكي كه تا اونموقع در هاله‌اي از راز بود، ديگر عشق، دسترسي ناپذيري و فراتر از خويش بودن معنا ندارد. در حاليكه در اين كتاب تاكيد ويژه‌اي بر اين مي‌شود كه اين فانوس معنا را به مرد ميبخشد و خب هر چند يه دلايلي ارائه ميكند كه چرا اروس از اين كار عصباني ميشود ولي براي من قانع كننده نيست. چون يك جاهايي بيان ميكند كه مرد به اين معنا از سوي زن احتياج دارد، پس دليلي براي عصبانيت نيست. هر چند در صفحاتي دورتر به اين نكته كه من بالا گفتم هم اشاره ميكند، ولي كم رنگ تر نشانش ميدهد.

برخي بخش‌هاي كتاب را ميتوان به شيوه‌هاي ديگري نيز تفسير نمود. مثلا در كل كتاب اشاره ميشود كه مرد نماد عقل و عمل و زن نماد معناست. در حاليكه مثلا اروس بعنوان يك مرد، به دليل اشتباه يك دخترِ خام كه به او فانوس ميتاباند، ارتباطشان و بهشت را بر هم ميزند. ولي سايكي مقاومت و ايستادگي ميكند، حاضر ميشود چهار خوان را براي رسيدن به اروس بپيمايد. خوب به نظر كدام با عقل بيشتر جور در مياد؟

به نظر من ميرسد كه ميشود يه جورايي گفت اين كتاب تا حدي آلودست. مثلا اگر اول خود اسطوره را جدا ميگفت و به مخاطب فرصت ميداد مستقلا با ابزاري كه كتاب ارائه ميكند، خود مخاطب تا حدي تفسير نمايد خيلي بهتر بود تا اينكه اسطوره، ابزار و تفسيرش را با هم مخلوط كند. به نظرميرسد بيشتر اين كتاب يك تعبير شاعرانه و مخلوط با روانكاوي از يك اسطوره ارائه ميكند و خيلي دقيق و منطقي به نظر نميرسد.

مثلا آينه در دستان آفروديت را به فرايند ادراك اطلاق ميكند، ولي به نظر من آينه‌ي آفروديت بيشتر نماد خودپسندي‌ست. اين كتاب به نظرم يه جاهايي به زور بين بعضي چيزها ارتباط برقرار ميكند.

كلي چيزها كه خيلي اساسي نيستند، خيلي تفسير ميشوند ولي اصلا ارتباط مرهم زيبايي با هيچ و مرگ كه ميشود احتمالا در موردش خيلي حرف زد، اصلا توجه نميشود.

يك ايراداتي به خود اسطوره! وارده و همين مرا به شك ميندازد كه آيا واقعا اسطوره‌ها بازنمايي روان انسان هستند يا خير؟ اصلا به قدرت سايكي بعنوان يك دختر اشاره نميشود. اتفاقا هر جا كه انتظار هست قدرت و اراده‌اي از سايكي ببيني، او يا در فكر خودكشي است يا گريه‌كردن. اين با درون و روان يك انسان(چه زن، چه مرد) تعارض دارد. و هر جا هم كه بايد از خوان بگذرد بجاي اينكه خودش پا شود و يه كاري بكند، عوامل بيروني هستند كه به كمكش ميآيند، مثل عقاب و ني و مورچه و دژ. اين خوانها هم در هاله‌اي از ابهامند. مثلا خوان دوم و سوم تقريبا يكي هستند. هر دو سايكي را به تواضع و "به اندازه خوردن" دعوت ميكنند. فقط در خوان چهارم هست كه اراده رفتن، پايداري و قدرت و هدفمندبودن و نداشتن ترحم خودش را نشان ميدهد. سايكي دوبار در اثر فضولي دچار اشتباهات فاحش ميشود و نويسنده همه اينها را خيلي مثبت تعبير ميكند.

جداي از همه‌ي موارد، كلي ايرادات ويراستاري به كتاب وارد است كه از اشاره به آنها پرهيز ميشود.


* اين كتاب از ديدگاه دوستاني كه روانكاوي و اسطوره‌شناسي مطالعه كرده‌اند قطعاً تفسير و معناي ديگري دارد كه اينجانب بعنوان يك مخاطب عادي اين نظرات را مطرح كرده‌ام و در نتيجه بعلت كژفهمي‌هايي كه وجود دارد پوزش ميطلبم. 

**كتاب "زن درون" رو ميتونيد در كتابفروشي "پارس‌كتاب"، كوچه بهاره، خيابان ارديبهشت، انقلاب پيدا بكنيد.