اولین هفته کارآموزی

این هفته دوره کارآموزیم در یه مرکز خدمات اجتماعی در یک منطقه سیاهپوست فقیرنشین در غرب آمریکا شروع شد. کار اصلی ما ارجاع دادن مددجویان به مراکزی هست که بتونن خدمات بگیرن. خدماتی مثل ارجاع بی خانمانها به پناهگاه، کمک بابت پرداخت قبض برق یا کرایه خونه و معرفی به مراکزی که غذا ارائه میکنند. غذا اینجا به شکل Food Pantry ارائه میشه. یعنی به جای غذای آماده، مواد اولیه غذا به مردم داده میشه مثل ماکارونی، عدس، سیب زمینی و .... . هر کسی میتونه از خدمات Food Pantry بهره ببره حتی بدون داشتن مدرک شناسایی.

مهمترین سختی کارم این هست که به لحاظ زبانی، لهجه سیاهپوستان خیلی قابل فهم نیست. سیاهپوستان به لهجه کاملا متفاوت صحبت میکنن و اگر از طبقات فقیرتر جامعه باشند، داستان کمی سخت تر هم میشه.

فیلم داستان ما، قصه تو

این فیلم رو این اواخر دیدم. میتونم بگم بد نبود. ماجرا داستان یه کودک کار و خیابان بود که توسط یک زوج به فرزندخواندگی قبول میشن. 

راستش یه جاهایی از فیلم خیلی واقعی نبود و با عقل جور در نمیومد. اما نفس ماجرا خیلی خوب بود به چند دلیل:

اینکه به موضوع کودک کار و خیابان پرداخته شده بود.

و همچنین به موضوع کودک آزاری. 

و از همه مهمتر موضوع فرزندخواندگی پررنگ شده بود که واقعا تو ایران جا داره به این موضوع خیلی پرداخته بشه. برای یه کودک هیچ چیز نمیتونه به اندازه یه خانواده مهربان خوشبختی بیاره. 

اسمشون «سار» هست!

یه مدتی هست اضافه غذا رو نگه میدارم برا پرنده ها. پیدا کردن غذا تو سرما براشون آسون نیست. هر روز حدودای ظهر ۳۰ تا ۴۰ تا پرنده که اسمشون رو نمیدونستم میان جلو پنجره غذاهایی که براشون خرد کردم رو میخورن. خیلی حس قشنگیه! خیلی هم خوشگلن. از گنجشک بزرگتر با پرهای سبز براق و خالهای زرد! 

امروز بعد کلی سرچ متوجه شدم اسمشون «سار» هست! اسمشو همیشه شنیده بودم ولی نمیدونستم چه شکلیه! 

امروز بعد اینکه غذاشون تموم شد کلی رو درخت جلو پنجره منتظر موندن و بعد هم چند بار اومدن رو طاقچه جلو پنجره! تنها چیزی که تو یخچال داشتم چند تیکه کیک بود که براشون گذاشتم. کلی خوشحال بودن بابتش! 

 

پسران گمشده سودان

نشده بود که وقتی یه مقاله علمی میخونم گریه کنم! برای پایان نامه دارم مقالاتی درباره پناهندگان میخونم که از جنگ فرار کرده‌اند. داستانهای غم انگیز و گاهی قابل افتخاری دارند. مقاله ای که درباره پسران گمشده سودان بود خیلی متاثرم کرد. پسرانی که در کودکی از خانواده خود دور شده‌اند و تا ۱۳ تا ۱۴ سال حتی تماس تلفنی هم با خانواده نداشته اند و در نتیجه خبری از زندگی و مرگ خانواده. 

به امید دنیایی بدون جنگ. 

توصیه برای اپلای

به کسانی که دوست دارند اپلای کنند خیلی جدی توصیه میکنم که حتما یکی دو تا کورس آنلاین با دانشگاههای این طرف بگذرونند. سایت coursera.org برای این منظور عالی هست. من قبل اومدنم نزدیک سه تا کورس آنلاین گذروندم که خیلی تو راه افتادنم اینجا بهم کمک کرد. 

بعد از یه غیبت طولانی به زودی دوباره شروع به نوشتن میکنم ...

باز كن پنجره را

و

در تك‌درخت حياط همسايه به تماشاي پاييز بنشين ...